افکار ویرایش نشده
به مناسبت سالگرد دوم خرداد

 

روایت هشت سال دورة اصلاحات

یا

خودآموز مقابله با گسترش یک دستگاه فکری

از همان ایام انقلاب مشروطیت بود که ورود تئوری‌ها و روش‌های مدرن مرتبط با حکومت به ایرانِ اسلامی و سنتی، روشن‌دلان و روشنفکرانی چون مرحوم آخوند خراسانی و علامه محمد طباطبایی را به این تکاپو واداشت که به تبیین نسبت بین مفاهیمی چون پارلمان، حق تعیین سرنوشت،  ... از یک سو و دیدگاه‌های اسلامی و فضای سنتی جامعة ایرانی از سوی دیگر، بپردازند. پس از آن، تلاش برای برقراری این تناسب و تدقیق آن به تدریج و در اشکال و نحله‌های مختلف گسترش یافت. انقلاب شکوهمند اسلامی در سال 57 علاوه بر اینکه تبلوری از این نظریه‌ پردازی‌های معطوف به عمل بوده است، امکان ارزیابی عملی و آسیب‌شناسی بخشی از این نظریه‌ها را فراهم ساخت و از دل نقّادی‌ها و آسیب‌شناسی‌های درون همین گفتمان انقلاب و مبتنی بر آرمان‌های انقلاب، حماسة دوم خرداد متولد شد و سردمداران این نظریه‌های ترمیم‌شده - در ظاهر - عهده‌دار امور اجرایی کشور شدند. مطالعة دوران هشت‌سالة پس از دوم خرداد، می‌توان گام‌ها و شیوه‌های مقابله با گسترش و تعمیق مولفه‌های این اندیشه را آموخت:

1-     تحدید مطبوعات و آگاهی‌رسانی:

از آنجایی که این اندیشه مدافع آزادی مطبوعات و اطلاع‌رسانی است، ابتدا بهتر است تحت همین نام با ایجاد برنامه‌های تلویزیونی و بهره‌گیری از روزنامه‌هایی چون کیهان و رسالت، تلاش کنیم فضا را به سمت خود بکشانیم. اما اگر موفق نبودیم، کارهای زیر توصیه می‌شود:

توقیف مطرح‌ترین روزنامه حامی این اندیشه. روزنامة سلام که به مدیرمسئولی محمد موسوی خوئینی‌ها (دادستان وقت و منصوب امام) منتشر می‌شد، به بهانة انتشار اخبار محرمانه، توقیف می‌شود. پس از آن، دانشجویان کوی دانشگاه که در اعتراض به این توقیف، تجمع می‌کنند، وحشیانه مورد حمله قرار می‌گیرند و خیلی اتفاق‌ها می‌افتد؛ ولی بعد از آن معلوم می‌شود که فقط یک ریش‌تراش گم شده است. (18 تیر 1387)

توقیف فله‌ای دیگر روزنامه‌ها: پس از آنکه دیده شد که توقیف سلام هم هدف را محقق نکرده است، روند توقیف روزنامه‌ها کندتر از روند مجوز گرفتن آنهاست و دیگر روزنامه‌ها زمینه‌ساز پیروزی اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس شده‌اند، در یک روز حدود 20 روزنامه توقیف می‌شود. (بهار 1379) میرحسین موسوی در 21 اردیبهشت 1379 در مصاحبه با ایسنا می‌گوید: "توقیف فله‌ای روزنامه‌ها نشان می‌دهد که اصل موضوع برخورد با نفوذیها و یا ضد انقلاب نیست بلکه ایجاد محدودیت اطلاع‌رسانی برای جناح رقیب است ولی باید بدانیم که این شیوه عمل اثر معکوس دارد.  [...]این روش ضریب امنیتی کشور را کاهش می‌دهد و دامنه نفوذ شایعات و شب‌نامه‌ها را گسترش می‌دهد، بنده مخالف آن نیستم که اگر روزنامه‌ای غیرقانونی عمل کرده در حدود قانون با آن برخورد شود و یا اگر خائنی و مزدوری در این رسانه‌ها نفوذ کرده تصفیه شود ولی اقدام بی‌سابقه قلع و قمع وسیع روزنامه‌ها از یک جناح این اندیشه را در ملت ما به وجود آورده که اغراض سیاسی ممکن است باعث این اقدام شده باشد. ما همه می‌آییم و می‌رویم و ان شاء‌الله نظام و انقلاب باقی می‌ماند. در مقابل تاریخ طولانی چند هزار ساله این مملکت و عظمت انقلاب برد و باخت افراد و یا این جناح و آن جناح اهمیتی ندارد.[1]" پس از آن حامیان اندیشه اصلاح‌طلبی باز هم روزنامه منتشر کردند و باز هم توقیف شدند و این روند همچنان ادامه یافت.

پشیمان کردن افراد از انتشار روزنامه: برای متوقف کردن روند انتشار روزنامه‌ها، ابتدا مسئولین روزنامه‌ها همانند جلائی‌پور و عبدا... نوری و شمس‌الواعظین به زندان فرستاده می‌شوند و برای محکم‌کاری، مدیرمسئول روزنامه صبح امروز (سعید حجاریان) مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد.

هرچند توقیف فله‌ای مطبوعات منجر به قطع شاهرگ اصلی آگاهی‌بخشی به جامعه شد، اما برای قطع دیگر مجاری ارتباطی، تصمیماتی چون سانسور سخنان مسئولین اصلاح‌طلب در صدا و سیما، دستگیری روزنامه‌نگاران، جلوگیری از اصلاح قانون مطبوعات، کاهش یارانه کاغذ و ... اتخاذ و اجرا شد.

2-     تحدید آزادی بیان، روشنفکری دینی و فعالان:

از آنجا که این اندیشه روشنفکری، آزادی بیان و آزادی پس از بیان را از ملزومات رشد جامعه می‌داند، ابتدا بهتر است در مقام کلام و مخصوصاً توسط سخنران پیش از خطبه‌های نماز جمعه، با این اندیشه‌ها مقابله شود. اما اگر این روش جواب نداد، کارهای زیر پیشنهاد می‌شود:

ضرب و شتم و زندانی کردن مسئولین مرتبط: عطاءا... مهاجرانی و عبدا... نوری که وزیر مملکت بودند، در خیابان مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند. بعد آنها را استیضاح می‌کنند. اگر استیضاح موفق بود، طرف را به زندان فرستادند تا با وجود اینکه نفر اول انتخابات شورای شهر تهران بود، بداند که انتشار روزنامه «خرداد» گناهی نابخشودنی است. اگر هم استیضاح موفق نبود، آنقدر به او فشار آوردند که خود استعفا کرد و بعد برایش پرونده‌سازی کردند که او زن دوم گرفته است؛ ولو اینکه خود پرونده‌سازان مدافع چند همسری باشند و زن خودش هم این موضوع را تکذیب کرده باشد.

زندانی کردن فعالان و اندیشمندان: حال بایستی با مساله از ریشه برخورد شود. حجت‌الاسلام دکتر محسن کدیور به جرم کتاب حکومت ولایی راهی زندان می‌شود و در زمان زندانی بودنش، کتابش در روزنامة رسالت نقد می‌شود تا همه بفهمند چقدر حرف‌هایش اشتباه بوده است. هاشم آقاجری به جرم سخنرانی‌اش در همدان به اعدام محکوم می‌شود و ماه‌ها در زندان نگه داشته می‌شود. حسین لقمانیان و فاطمه حقیقت‌جو نمایندگان مجلس به جرم نطق‌های قبل از دستور روانة بازداشتگاه می‌شوند.

سوء استفادة ابزاری از دین برای تخریب روشنفکری: پس از حذف خود روشنفکران از عرصه، بایستی با اصل و اساس روشنفکری مقابله شود تا امکان بازتولید روشنفکر به حداقل برسد. به این منظور، از اعتماد مردم به منابر رسمی، غیرت دینی و اعتقادات اسلامی مردم به شکل ابزاری سوء استفاده شد تا روشنفکران افرادی غرب‌زده، خود فروخته، مخالف اسلام و مخالف امام و انقلاب نشان داده شوند؛ لذا اصلاح‌طلبان را نیز که مدافع حضور و آزادی روشنفکر در جامعه بودند، همسو با مطامع بیگانگان و دشمنان اسلام جلوه دهند.

3-     تحدید مجلس و هدم جمهوریت نظام:

از آنجایی که اصلاح‌طلبان مدافع دموکراسی و مجلس بودند، ابتدا گروهی از کاندیداهای ایشان برای ورود به مجلس ششم رد صلاحیت می‌شوند (مانند حمیدرضا جلائی‌پور، عباس عبدی، ...) و پس از آن، با حضور افرادی چون احمدی‌نژاد، الهام، باهنر، توکلی، حدادعادل، محسن رضایی، دانش جعفری، صدر، غفوری‌فرد، مرتضی نبوی و ... قوی‌ترین لیست ممکن را برای مقابله با آنها فراهم می‌آورند. اما چون با این همه تمهیدات نمی‌توانند از راه دموکراسی جلوی آنها را بگیرند و به عنوان مثال محمد رضا خاتمی بالاترین رای تاریخ انتخابات مجلس ایران را به دست می‌آورد،‌ به کارهای زیر روی می‌آورند:

تغییر نتایج انتخابات: در گام اول، تلاش می‌شود تا به بهانة تقلب، 700هزار رای انتخابات تهران ابطال شود. اما از آنجا که میزان مشارکت گسترده بود، تنها علیرضا رجایی و منتجب‌نیا از ورود به مجلس باز ماندند و حداد عادل راهیافتة مجلس شد. میرحسین موسوی در مصاحبة 21 اردیبهشت 1379 با ایسنا می‌گوید: "شما نگاه کنید کاری که در تمام دنیا چند روزه تمام می‌کنند و جشن می‌گیرند، دو ماه و نیم طول کشیده. ببینید در مورد تهران چند بار آقایان نظر خود را تغییر داده‌اند و تنها در روزهای اخیر در عرض چند ساعت نظریات متفاوتی از طرف شورای نگهبان و مراجع مربوط به آن در مورد انتخابات تهران اعلام گردیده، بنده نمی‌دانم دوستان و برادران در شورای نگهبان متوجه هستند که این دست و آن دست کردن آرای سه میلیون نفر اهالی پایتخت چه نتایجی دارد. [...]ظاهرا یک عده هنوز به ضرورت احترام به آرای مردم در جمهوری اسلامی اعتقاد ندارند و به قضاوت خود و اطرافیان و همفکران خود بیش از عقل جمعی و نظریات عموم اهمیت می‌دهند. مردم ما انقلاب کرده‌اند که مسؤولیت و حاکمیت و پست‌ها برای هیچ جناحی و فردی دایمی نباشد، امروز این جناح و این شخص، فردا آن جناح و کس دیگر، باید اصالت را به حفظ اصول و ارکان نظام بدهیم نه حفظ اشخاص و جناح‌ها، نباید تصور کرد که بقای نظام و اصول در گرو آن است که فکر بنده و شما در این مملکت حاکم باشد ما باید خود را کوچکتر از آن بدانیم که فکر کنیم ما نباشیم و یا دوستان ما نباشند یعنی نابودی انقلاب و یا کشور.[2]"

رد تمامی مصوبات اصلاح‌طلبانه مجلس: برای مقابله با مجلس شکل گرفته، تا جای امکان اجازة فعالیت از این مجلس گرفته شد. طرح‌های اصلاح قانون مطبوعات، اصلاح قانون انتخابات، جرم سیاسی، هیات منصفه مطبوعات، پیوستن به کنوانسیون منع شکنجه، مخالفت با نگهداری غیر قانونی افراد در زندان با اتهام‌های سیاسی، مخالفت با دستگیری و محاکمه‌های غیر قانونی، نظارت بر دستگاه‌های زیر نظر رهبری، پیگیری قتل‌های زنجیره‌ای و ... پس از تصویب در مجلس، پشت سد شورای نگهبان متوقف شد.

جوسازی علیه مجلس: برای بی‌اعتبار کردن مجلس، به ایجاد شبه در بحث حقوق و مزایای نمایندگان پرداختند. سپس دست به پرونده‌سازی دروغین برای نمایندگان زدند (مثلاً گفتند بهزاد نبوی در پتروپارس دزدی کرده و یک قلپ آب هم روش خورده). برای تکمیل جوسازی‌ها، تا توانستند در امر اطلاع‌رسانی مصوبات اقتصادی و اجتماعی مجلس مانند اصلاح قانون حمایت و جلب سرمایه‌گذاری خارجی، اصلاح قانون مالیات‌ها، قانون تجمیع عوارض، قانون نظام جامع تامین اجتماعی، قانون نظام صنفی، تک نرخی کردن ارز، ... سکوت کردند و برای زدن تیر خلاص به مجلس، حتی قوانینی چون قانون کاهش خدمت سربازی به 18 ماه و حق پخش تلویزیونی مسابقات فوتبال را در شورای نگهبان تایید نکردند و بعدها خود اقدام به ابلاغ این قوانین کردند تا نشان دهند همه جوره مقابل مجلس هستند.

به این ترتیب، مجلس و دولت که منتخب مردم بودند، در بعضی حوزه‌ها (و نه تمامی حوزه‌ها) از کار افتادند و مجلس، نماد جمهویت نظام رو به انهدام رفت.

4-     استسلاخ!

اجرای تمامی موارد ذکر شده و ذکر نشده کافی نبود،این اندیشه زنده و فعال بود و برای مقابله با آن، مکانیزم دیگری نیاز بود. استسلاخ به معنای سلاخی کردن است و به شکل‌های مختلف، مورد استفاده قرار گرفت.

استسلاخ دگر اندیشان: مخالفان پلورالیسم و آزادی اندیشه، حتی به سلاخی کردن بدن دگراندیشان هم روی آوردند تا بگویند فقط یک تفکر - آن هم تفکر خودشان - بایستی وجود داشته باشد. از نمونه‌های تاثربرانگیز این شیوه، اصابت ضربات متعدد چاقو بر داریوش فروهر و اصابت سر زهرا کاظمی به دیوار زندان (یا اصابت دیوار به سر او) و مرگ او می‌باشد.

استسلاخ اندیشه: اما این شیوه، فقط نمود فیزیکی نداشت. هنگامی که سعید حجاریان که یکی از تئوریسین‌های اصلاحات بود، مورد اصابت گلولة سعید عسگر قرار گرفت، در واقع این اندیشة وی بود که سلاخی شد. هنگامی که حکم اعدام هاشم آقاجری صادر شد، فراتر از شخص آقاجری و دیدگاه او، اجازة اندیشیدن بود که به مسلخ کشانده شده بود.

استسلاخ احزاب و تشکل‌ها: به مسلخ کشاندن احزاب و تشکل‌های مستقل، نه فقط از آن روی که از لوازم دموکراسی هستند، بلکه به دلیل تاثیر آنها در سازماندهی نیروهای اجتماعی و تربیت افراد توانمند، نمود دیگر این استسلاخ بود. روزنامه‌های احزاب تاثیر گذار کشور مانند جبهة مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب توقیف شد، برای مقابله با احزاب فتوای دینی در حد ارتداد (سازمان مجاهدین انقلاب) صادر شد و چنین جلوه داده شد که ریشة مشکلات کشور، احزاب و فعالین حزبی هستند.

استسلاخ انتخابات: مسلخ دیگر، مسلخ آزادی و ارادة ملت در انتخاب سرنوشت خویش بود. در جریان انتخابات مجلس هفتم بیش از 42% کاندیداهای نمایندگی مجلس که شامل 80 نمایندة‌ وقت مجلس (از جمله نواب رئیس) می‌شد، رد صلاحیت شدند و در واقع، گرفتار تیغ نظارت استسلاخی[3] شد. در آن برهه بیش از صد نفر از نمایندگان مجلس در اعتراض به این روند ناصواب و در اقدامی شجاعانه دست به تحصنی مسالمت‌آمیز زدند، موسوی خوئینی‌ها، کدیور، حجاریان، آقاجری، نوری، و ... همچنان در عرصه ماندند تا نشان دهند اندیشه، با حذف و تحدید و استسلاخ، از بین نمی‌رود و همچنان زنده به آینده نگاه می‌کند. احزاب و روزنامه‌نگاران در مقابل فشارها مقاومت کردند تا پایه‌های دموکراسی از این کشور رخت برنبندد. اکثر این اشخاص و احزاب همان‌هایی هستند که امروز حامی میرحسین موسوی هستند. کاندیدایی که در مولفه‌های اساسی ذکر شده[4]، با ایشان اشتراک نظر دارد.

 


[1]  http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-6728

 

[2] همان

[3] این اصطلاح از متن استعفای محسن آرمین، نائب رئیس وقت مجلس اقتباس شده است

[4] در این متن به همة مولفه‌های اساسی پرداخته نشده است

 

پی‌نوشت: این متن در نشریه دانشجویی اعتراض (دانشگاه امیرکبیر) به چاپ رسیده است. با این تفاوت که عکس‌های چاپ شده همراه مقاله، اینجا آورده نشده است.




55 حامی میرحسین

همیشه حامیان یک کاندیدا، بیانگر وزن و جایگاه کاندیدا در فضای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه می‌باشند. احتمالاً شنیده‌اید که چه کسانی از دیگر کاندیداها حمایت کرده‌اند؛ اما به دلائلی که شاید پرداختن به آن جایگاه و فرصت دیگری را می‌طلبد، کمتر از حامیان میرحسین موسوی سخن گفته شده است. لذا به جا است که از میان خیل گسترده‌ی حامیان مهندس موسوی، 55 نفر از «سرشناس‌ترین» حامیان میرحسین را که بیش از سایرین در افکار عمومی شناخته شده هستند، به اختصار معرفی شوند. نکته مهم درباره‌ی این لیست این است که فقط افرادی به عنوان حامی در این مجموعه آورده شده‌اند که به طور علنی حمایت خود را از مهندس موسوی ابراز داشته‌اند. اهمیت این نکته از آن جهت است که شنیده‌ها حکایت از حمایت افرادی چون سعید حجاریان، محمد باقر قالیباف، علی‌اکبر ناطق‌نوری، عماد افروغ، ابراهیم حاتمی‌کیا، کمال تبریزی، ... دارد، ولی به دلیل عدم اعلام علنی این حمایت‌ها، چنین اسامی‌ای در این لیست آورده نشده‌اند. لیست 55 حامی میرحسین، بدین شرح است:

محسن آرمین (دکترای علوم قرآنی، نائب رئیس مجلس ششم، سخنگو و عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران)

هاشم آقاجری (جانباز جنگ تحمیلی، دکترای تاریخ، زندانی سیاسی دوران ستمشاهی، استاد دانشگاه تربیت مدرس، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران)

معصومه ابتکار (دکترای ایمنی‌شناسی، سخنگوی دانشجویان خط امام در ماجرای تسخیر لانه جاسوسی، اولین معاون زن - به جز معاونت زنان- در کابینه دولت جمهوری اسلامی، رئیس سازمان محیط زیست، استاد دانشگاه تربیت مدرس، عضو شورای شهر سوم تهران)

سعید ابوطالب (مستندساز، نماینده دور هفتم مجلس از تهران)

مرتضی الویری (زندانی سیاسی دوران ستمشاهی، عضو شورای مرکزی اولیه سپاه، نماینده دور اول مجلس، شهردار سابق تهران)

مجید انصاری (کارشناسی ارشد حقوق خصوصی، نماینده دوره‌های اول، سوم، پنجم و ششم، نماینده مجلس سوم خبرگان رهبری، معاون حقوقی و امور مجلس خاتمی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز)

مرضیه برومند (کارگردان، کارشناسی هنرهای نمایشی، کارگردان فیلم‌هایی چون شهر موش‌ها و مربای شیرین و نیز مجموعه‌هایی چون خونه‌ی مادربزرگه و آرایشگاه زیبا)

محمد بهشتی (رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی در دوران اصلاحات)

سید محمد رضا بهشتی (دکترای فلسفه، نویسنده، فرزند شهید آیت‌الله بهشتی، عضو هیات علمی گروه فلسفه دانشگاه تهران، عضو پیوسته فرهنگستان هنر)

محمد بهمن‌بیگی (مبتکر و موسس مدارس عشایری در ایران، نویسنده کتاب بخارای من ایل من، برنده جایزه سوادآموزی یونسکو)

احمد پورنجاتی (نماینده مجلس ششم از تهران و رئیس کمیسیون فرهنگی)

مصطفی تاجزاده (دکترای علوم سیاسی، معاون سیاسی عبدالله نوری در وزارت کشور اصلاحات، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و جبهه مشارکت)

غلامعباس توسلی (دکترای جامعه‌شناسی، بنیانگذار انجمن جامعه‌شناسی، عضو شورای مرکزی نهضت آزادی)

حمیدرضا جلائی‌پور (نویسنده، برادر سه شهید، دکترای جامعه شناسی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران، سردبیر روزنامه توقیف شده عصر آزادگان، عضو شورای مرکزی جبه مشارکت)

اسحاق جهانگیری (دکترای مدیریت صنعتی، نماینده دوره‌های دوم و سوم مجلس از سیرجان، استاندار اصفهان در دولت هاشمی، وزیر صنایع ومعادن در دوره اصلاحات، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی)

نجفقلی حبیبی (دکترای فلسفه و حکمت اسلامی، نماینده‌ی دوره سوم مجلس از تهران، عضو شورای بازنگری قانون اساسی، رئیس دانشگاه علامه طباطبایی در دوران اصلاحات)

سید محمد خاتمی (کارشناسی فلسفه و کارشناسی ارشد علوم تربیتی، نماینده دوره اول مجلس از اردکان، وزیر ارشاد در دولت‌های میرحسین موسوی و (ابتدای) هاشمی، ریاست جمهوری ایران در سال‌های 76 تا 84، مبدع نظریه گفتگوی تمدن‌ها، ... )

محمد رضا خاتمی (فوق تخصص نفرولوژی، نائب رئیس مجلس ششم، رکورددار تعداد رای در تاریخ مجلس شورای اسلامی، عضو ارشد جبهه مشارکت)

ناصر خالقی (زندانی سیاسی قبل از انقلاب، آزاده با 9 سال اسارت در عراق، نماینده دوره‌ه پنجم مجلس، وزیر کار دولت خاتمی)

هادی خامنه‌ای (عضو مجمع روحانیون مبارز، نماینده‌ی دوره‌ی ششم مجلس از تهران، دبیرکل مجمع نیروهای خط امام)

هادی خانیکی (دکترای علوم ارتباطات، نویسنده، معاون وزیر علوم در دوران اصلاحات، مشاور فرهنگی خاتمی، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت)

احمد خرم (دانش‌آموخته دانشکده فنی دانشگاه تهران، وزیر راه و ترابری دوران اصلاحات)

احمد رضا درویش (لیسانس معماری و گرافیک، کارگردان فیلم‌های سینمایی از جمله متولد ماه مهر و فیلم تحسین شده دوئل)

سید محمود دعایی (رکورددار نمایندگی مجلس شورای اسلامی در 6 دوره، مدیر مسئول روزنامه اطلاعات، همراه امام در تبعید، عضو مجمع روحانیون مبارز)

عباس دوزدوزانی (عضو هیات سه نفره موسسین سپاه پاسداران، وزیر فرهنگ و ارشاد کابینه مهندس بازرگان، نماینده مجلس در دوره‌های اول، دوم و سوم، عضو اولین شورای شهر تهران)

فاطمه راکعی (شاعر، دکترای زبان‌شناسی، نماینده تهران در مجلس ششم، عضو جبهه مشارکت)

علیرضا رجایی (نویسنده، دکترای علوم سیاسی، منتخب مردم تهران در مجلس ششم که از راهیابی به مجلس بازماند، فعال ملی-مذهبی)

داوود رشیدی (لیسانس حقوق سیاسی و فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی، بازیگر فیلم‌های چون کمال‌الملک، گل‌های داوودی و سریال‌هایی چون هزاردستان، ولایت عشق، ...)

عبدالله رمضان‌زاده (دکترای علوم سیاسی، استاندار کردستان در زمان اصلاحات، سخنگوی دولت اصلاحات، قائم مقام دبیر کل مشارکت)

زهرا رهنورد (نویسنده، استاد تمام دانشکده هنرهای زیبا، دکترای علوم سیاسی، مجسمه‌ساز، اولین زن رئیس دانشگاه در ایرانف ریاست دانشگاه الزهرا در دوران اصلاحات)

محمد ستاری‌فر (دکترای اقتصاد با گرایش برنامه‌ریزی و توسعه، رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در دولت اصلاحات، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی)

ابوالقاسم سرحدی‌زاده (وزیر کار در کابینه‌ی موسوی، نماینده دوره‌های سوم، پنجم و ششم مجلس از تهران، عضو ارشد حزب اسلامی کار)

عزت‌آلله سحابی (زندانی سیاسی قبل از انقلاب، فزرند یدالله سحابی، عضو شورای انقلاب، موسس سازمان برنامه و بودجه، نماینده دوره اول مجلس، عضو شورای مرکزی فعالان ملی-مذهبی)

حسام‌الدین سراج (لیسانس معماری، خواننده آثار ارزشمندی چون نینوا، شمس‌الضحی، و ... )

محمد سلامتی (وزیر کشاورزی دولت‌های شهید رجایی، باهنر و مهندس موسوی، دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، نماینده دوره سوم مجلس)

عاتقه صدیقی (رجایی) (همسر شهید رجایی، نماینده دوره‌های اول، دوم و سوم مجلس از تهران، یکی از رد صلاحیت شدگان مجلس چهارم از سوی شورای نگهبان!، عضو انجمن اسلامی معلمان)

محسن صفایی فراهانی (قائم مقام وزارت صنایع سنگین در دولت موسوی، مدیرعامل شرکت توانیر در دوره هاشمی، رئیس فدراسیون فوتبال در دوران خاتمی، نماینده مردم تهران در مجلس ششم، قائم‌مقام وزیر اقتصاد در دوران خاتمی، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت)

غلامرضا ظریفیان (دکترای تاریخ، معاون دانشجویی وزیر علوم در دوران اصلاحات، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران)

محمد رضا عارف (دکترای برق از دانشگاه اسنتفورد، عضو هیئت علمی دانشکده برق دانشگاه صنعتی شریف، معاون اول خاتمی، رئیس سابق سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در دولت اصلاحات، وزیر پست، تلگراف و تلفن در دولت خاتمی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام)

عیسی کلانتری (وزیر کشاورزی دولت‌های هاشمی و خاتمی، دبیرکل خانه کشاورز)

الهه کولایی (نویسنده، دکترای روابط بین‌الملل، نماینده مجلس ششم از تهران، عضو جبهه مشارکت، سخنگوی دکتر معین در انتخابات ریاست جمهوری)

مجید مجیدی (کارگردان، فیلم‌نامه نویس و بازیگر، نامزد جایزه اسکار برای فیلم بچه‌های آسمان، بازی در فیلم‌هایی چون بایکوت و کارگردانی فیلم‌هایی چون رنگ خدا و آواز گنجشک‌ها)

علی‌اکبر محتشمی‌پور (از بنیانگذاران حزب‌الله لبنان، وزیر کشور در دولت دوم مهندس موسوی، نماینده دوره‌های سوم و ششم مجلس از تهران، عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز، دبیرکل کنفرانس بین‌المللی حمایت از قدس)

احمد مسجد جامعی (قائم‌مقام وزیر و وزیر ارشاد در دولت اصلاحات، عضو شورای شهر تهران در دوره سوم، رئیس هیات امنای موزه ملی قرآن کریم)

مصطفی ملکیان (مترجم، روشنفکر و اندیشمند برجسته در حوزه‌های اخلاف، مدرنیتهف معنویت و عقلانیت، نویسنده‌ی کتاب‌هایی چون راهی به رهایی، سیری در سپهر جان، مهر ماندگار، ...)

مصطفی معین (فوق تخصص آلرژی، استاد دانشگاه علوم پزشکی، وزیر علوم دولت‌های هاشمی و خاتمی، کاندیدای دوره نهم ریاست جمهوری با 4 میلیون رای، نماینده دوره‌های اول، سوم و پنجم مجلس)

محمد موسوی خوئینی‌ها (دادستان انقلاب در زمان امام خمینی، نماینده دوره اول مجلس، مدیر مسئول روزنامه سلام، دبیر کل مجمع روحانیون مبارز)

علی اکبر موسوی خوئینی (نماینده مجلس ششم و عضو فراکسیون دانشجویی، عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، سخنگوی سابق ادوار تحکیم وحدت)

داریوش مهرجویی (لیسانس فلسفه، کارگردان فیلم‌هایی چون گاو، اجاره‌نشین‌ها، پری، مهمان مامان، سنتوری، ...)

محسن مهرعلیزاده (کارشناسی ارشد مکانیک، استاندار سابق خراسان، رئیس سازمان تربیت بدنی در دولت اصلاحات، کاندیدای ریاست جمهوری نهم (حدود 1.5 میلیون رای))

لطف‌الله میثمی (کارشناسی مهندسی نفت، زندانی سیاسی قبل از انقلاب، عضو فعال سازمان مجاهدین قبل از تغییر ایدئولوژی، صاحب امتیاز و مدیر مسئول ماهنامه «چشم‌انداز ایران»)

بیژن نامدار زنگنه (کارشناسی ارشد عمران، وزیر جهاد سازندگی، نیرو و نفت در کابینه‌های میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و خاتمی)

بهزاد نبوی (کارشناسی ارشد الکترونیک از پلی‌تکنیک، معاون شهید رجایی و وزیر کابینه مهندس موسوی، نائب رئیس مجلس ششم، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران)

محمد نوری (دانش‌آموخته تئاتر، خواننده قطعاتی چون نازنین مریم و سفر برای وطن)

ابراهیم یزدی (دکترای داروسازی، عضو شورای انقلاب، وزیر امور خارجه در دولت مهندس بازرگان، عضو هیات موسس و دبیرکل فعلی نهضت آزادی)




قبای بعد از عید برای گل منار خوب است

هم در آن ایامی که خاتمی اعلام کاندیداتوری کرد و هم در آن روزهایی که اعلام انصراف نمود، از شوق بودن و از تلخی چگونگی نبودنش، گریه کردم. انصراف یاس آور خاتمی باعث شد دست ما در حنا بماند و گلایه‌ها و انتقادات بر علیه میرحسین موسوی برانگیخته شود. اگر احمدی‌نژاد پیروز انتخابات شود، بدون شک میرحسین موسوی (و به میزانی به مراتب کمتر، خود سید محمد خاتمی) یکی از مقصرین این شکست خواهند بود. حال که انصراف خاتمی قطعی است، از بین میرحسین موسوی، کروبی، کدام را برمی‌گزینم؟ (بحث چرایی لزوم شرکت، بحث دیگری است)

     پیش از این در همین وبلاگ در باب انتخاب بین معین و کروبی (خرداد ٨۴- پیشنهاد می‌کنم بعد از ۴ سال این را حتماً بخوانید)، حمایت از کروبی (تیر ٨۴) و تحسین کروبی (دی ٨۴) مطالبی را نوشته بودم. حمایت‌هایم از کروبی عکس‌العمل‌هایی نیز به همراه داشت که از آن جمله این شعر است. با این حال گزینه‌ی من در این انتخابات، مهندس میرحسین موسوی است. دلائلی که این روزها برخی از سیاسیون و حتی برخی از دوستان من (که پیش از این به شدت مخالف کروبی بوده‌اند) طرح می‌کنند، چیزی فراتر از دلائل حمایت من از کروبی در انتخابات دوره گذشته نیست. در آن سال دلائلم را به اشکال مختلف، از جمله در جلسه شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان وقت - که تنها عضو حامی کروبی بودم، طرح کردم. حال چرا مهندس موسوی را به حجت‌الاسلام کروبی ترجیح می‌دهم؟

١.      کروبی در آزادی لقمانیان، ننگین خواندن حکم آقاجری، حمایت از دانشجویان، اعتراض به رد صلاحیت‌ها، دراویش، و ... با صراحت لهجه و شجاعت عمل می‌کرد. در این باب دو نکته مهم وجود دارد:

a.       اگرچه گفته می‌شود باقی و کرباسچی و تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی به همین دلیل از کروبی حمایت می‌کنند، اما باید توجه داشت که افرادی چون حجاریان، آقاجری، لقمانیان و ... و نیز بسیاری از کسانی که در انتخابات‌ها رد صلاحیت شده‌اند، از کروبی حمایت نمی‌کنند.

b.       از انتخابات مجلس هفتم به بعد، کروبی حمایت از مظلومین سیاسی را گزینشی انجام می‌دهد. کروبی در انتخابات مجلس هفتم و پس از خالی کردن پشت متحصنین در مجلس، شرکت کرد و جنتی نیز در بیانیه‌ای رسمی از وی تشکر کرد. آن موقع نیز من به او رای دادم و از دیدگاه‌هایش دفاع می‌کردم. در انجمن آن روز، فقط من و علیرضا قجری بودیم که در انتخابات شرکت کردیم. هنوز متوجه تغییر رویه‌ی کروبی نشده بودم. اگر پیش از آن، مستقل از اینکه آقاجری و لقمانیان چه گفته‌اند، از حقوق ایشان دفاع می‌کرد، در ماجرای تحصن نمایندگان به دلائل شخصی و سیاسی از حقوق نمایندگان متحصنین دفاع نکرد. مثلاً در بحران رد صلاحیت‌های مجلس هفتم نیز، برعکس زمانی که در دفاع از حقوق نماینده‌ی همدان صحن مجلس را ترک کرد، در مقابله با خیل عظیمی از نمایندگان رد صلاحیت شده جز حرف و لابی،‌ کار بیشتری نکرد. ای کاش به دفاع نکردن بسنده می‌کرد. پس از آن و در ایام انتخابات مجلس هشتم به استوارترین و با سابقه‌ترین اصلاح‌طلبان حمله کرد و تا توانست در روزنامه‌اش و بخش خبری بیست و سی بر علیه آنها نوشت و گفت. تلاش کرد به حاکمیت نشان بدهد که حساب کارش با به قول خودش تندروها (یعنی سازمان و مشارکت، اصلاح‌طلبان اصیل) جداست. هرچه اصلاح‌طلبان در مقابل اتهاماتش سکوت کردند، او بیشتر جفا کرد به امید آنکه مقامات بپذیرندش تا طبق تئوری خودش، بتواند در نفوذ خود در حاکمیت بهره گیرد که نگرفت و به جز معدودی، کسی تایید صلاحیت نشد. . هرچند که  کیهان از آن پس تاحدی به او روی خوش نشان می‌دهد. رویه کروبی در دفاع از مظلومین سیاسی و غیر سیاسی برعکس شده است. اگر برایش رای آوری داشته باشد، حمایت می‌کند و اگر حکومت (!) از آن دیدگاه‌ها و افراد بدش بیاید، حمله می‌کند و برچسب می‌زند. حال موسوی در آن ایام چه می‌کرد؟ سکوت! بایستی اعتراض می‌کرد، ولی باز هم گلی به گوشه جمالش که سبوی رفاقت را نشکست.

     ٢.      شخصیت مهندس موسوی دارای وزانت و صلابت است. او بارها در هنگام مسئولیتش در مقابل «آنها» ایستاد و پس از دوران مسئولیتش نیز در برهه‌هایی چون بهار ٧٩، در اعتراض به توقیف مطبوعات، اصلاح "بستن فله‌ای مطبوعات"‌ را به کار برد. هر چند سکوت بیش از حدش و عدم حضورش در انتخابات ٨۴ انتقاد برانگیز است، ولی لااقل آب به آسیاب آنها نریخت، چرخش سیاسی تابلو نکرد و به خود ستایی نپرداخت. موسوی بر خلاف کروبی که بر سر در خانه‌اش عبارت "آیة الله کروبی" نقش بسته است،‌ در جهت اثبات خود نبوده است. اگر کروبی در بیست و سی از اینکه نماینده‌ای در برگه رای‌اش به "حضرت آیة الله کروبی" برای ریاست مجلس رای داده‌اند، ذوق زده می شود،‌ میر حسین کمبود «دیده شدن» ندارد. نخست وزیر هشت ساله ایران، بدون محافظ و همانند مردم عادی زندگی می کند و رئیس مجلس هفت ساله در جنب کاخ سعدآباد اجازه ملاقات می‌دهد و با اسکورت و محافظ این طرف و آن طرف می‌رود. شخصیت وزین و متواضع میرحسین موسوی، اگرچه در مقابل خاتمی بزرگ کم آورد، اما در مقابل کروبی نور خیره کننده‌ای دارد.

      ٣.      بازی برای کروبی، زراعت در زمین سوخته است:

a.       تاکتیک انتخاباتی کروبی در بحث حقوق بشر و اقلیت‌ها و زندانیان سیاسی، مرا یاد دکتر معین در انتخابات دوره گذشته می‌اندازد. با این تفاوت که معین حتی حمایت ملی-مذهبی‌ها را هم جلب کرد که کروبی چنین نخواسته است. اگر آن روش معین جواب داده است، این تاکتیک کروبی هم جواب می‌دهد. (می‌دانید که افراد خوشنامی چون عزت‌الله سحابی، حامی میرحسینی هستند که در دهه اول انقلاب، با هم سر دوستی نداشتند)

b.       کروبی بارها در انتخابات‌های مختلف به محک مردم گذاشته شده است. مردم او را به حد کافی می‌شناسند و رفتار متفاوتی با چند انتخابات گذشته از خود نشان نخواهند داد. انتخابات مجلس ششم، هفتم و هشتم و نیز ریاست جمهوری گذشته، گواه این مدعاست. اگر هم به آرای ١٠درصدی‌اش در دوره قبلی دل خوش کرده است، متوجه نیست بسیاری از آن ١٠% این بار به احمدی‌نژادر رای می‌دهند. علاوه بر این، عدم حمایت اشخاص موثر، شجاع و خوش سابقه‌ای چون حجت‌الاسلام محتشمی‌پور که در دوره گذشته رئیس ستاد انتخاباتی کروبی بوده است، بیانگر شانس ناچیز کروبی در این انتخابات است.

      ۴.      کاندیدای اول ما، سید محمد خاتمی بود. حمایت از کروبی برای کسانی که او را به عنوان کاندیدای اول خود برگزیده بودند،‌ رفتاری متناقض است. چرا که خاتمی به خاطر حضور میرحسین از صحنه کنار کشید و حمایت از کروبی که خاتمی حاضر به رقابت با او بود، ردی بر گزینش خاتمی به عنوان کاندیدای اصلح می‌باشد. (هر چند موافقان جدید کروبی، پیش از این نیز چندان حامی خاتمی نبوده‌اند)

آنچه ذکر شد، مهمترین دلائل من در حمایت از مهندس موسوی است و نه همه‌ی دلائلم. خلاصه کلام اینکه آنانی که در انتخابات سال ٨۴ به جای کروبی، از معین حمایت کردند این بار نیز در حمایت از کروبی به جای حمایت از میرحسین اشتباه می‌کنند. آن موقعی که باید حمایت می‌کردند، نکردند و این بار که نباید بکنند، می‌کنند. شده داستان قبای بعد از عید!



پی‌نوشت ١: «او رفت تا نشان دهد می توان هم رفت. پس اگر نمی رویم و مانده‌ایم باید توجیهی برای آن دست و پا کنیم؛» محمد جواد غلامرضا کاشی، روزنامه اعتماد، ٢٨ اسفند ١٣٨٧

پی‌نوشت ٢: رفتار خاتمی و استدلال‌هایش نشان داد که به درستی خاتمی را به میرحسین موسوی و کروبی ترجیح می‌دادم. او نه سیاست سکوت و کناره‌گیری از سیاست را پیش می‌گیرد و نه برای اثبات خود، رو در روی هر دوست و دشمنی نمی‌ایستد. برای خاتمی پیروزی و عدم تشتت آراء مهم است و برای رای نیاوردن احمدی‌نژاد – هدف مشترک همه ما – از همه صداقت بیشتری دارد: «خاتمی را در این قریب به سه دهه یی که از نزدیک می شناسم، اینقدر آرام و پرحوصله و مصمم در امری ندیده ام. او در شب میلاد خجسته پیامبر اکرم(ص) بیانیه انصرافش را در چهار صفحه نوشته بود بی کمترین خط خوردگی و تناقض، روشن تر از همیشه حرفش را می زد و مهربان تر از همیشه گوش می کرد، به سختی های تصمیم آگاه بود، تصمیمی اخلاقی گرفته بود که آثار سیاسی فراوان نیز داشت. از جامعه یی که به او امید بسته است، از نخبگان و احزاب و گروه هایی که به او رو کرده بودند و از جوانانی که خود را با او و او را با خود تعریف کرده بودند، غفلت نداشت، اما از حق پیروز شدن خود برای حق بزرگ تری که پیروز شدن اخلاق و پیروز شدن نهایی اندیشه اصلاحات است، صرف نظر می کرد. پیروزی اخلاقی هم انصافاً همین است؛ تشخیص درست و ترجیح به موقع یک امر اخلاقی بر امر دیگر.» هادی خانیکی، روزنامه اعتماد، ٢٨ اسفند ١٣٨٧




میرحسین موسوی کیست؟

بی‌ارتباط به نوشته:

  1. مدتها بود که عادت کرده بودم با فیلتر شکن بروم به facebook. اما چند روزی می‌شود که فیلتر این شبکه اجتماعی برداشته شده است (که من دلیلش را نمی‌دانم!) و تعداد زیادی از دوستانی که در facebook نبودند، راهی این محیط اجتماعی شدند. Facebook نمونه‌ی اعلای یک شبکه‌ی اجتماعی است. اگر فرصت کنم مواردی را در این رابطه خواهم نوشت.
  2.  در یکی از تبلیغات دولت نهم در تلویزیون، با افتخار اعلام می‌کردند که قیمت سیم‌کارت دولتی کاهش چشمگیری در این سه سال داشته است و این از نتایج فعالیت‌های دولت است! حیرت کردم! یعنی ایرانسل و دیگر عواملی که منجر به فعال شدن مکانیزم کاهش قیمت در بازار شده است، ایده‌های آقایان بوده است؟!؟

میرحسین موسوی خامنه‌ای، نخست وزیر سال‌های جنگ، در سال 1320 و در شهرستان خامنه چشم به جهان گشود. تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتة معماری و شهرسازی پی گرفت و در سال 1348 در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی) فارغ‌التحصیل شد. با پیروزی انقلاب اسلامی،‌مهندس موسوی که از مبارزین دوران طاغوت به شمار می‌رفت، به عضویت شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی درآمد. علاوه بر این، مسئولیت دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی و نیز مدیرمسئولی روزنامة جمهوری اسلامی را نیز بر عهده داشت. با سر کار آمدن ابوالحسن بنی‌صدر و انتخاب شهید محمد علی رجایی به عنوان نخست وزیر، میرحسین موسوی به سمت وزیر امور خارجه انتخاب شد و پس از عزل بنی‌صدر نیز، در کابینة شهید باهنر و نیز کابینة موقت آیت‌ا... مهدوی کنی در این سمت باقی ماند. با انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رئیس جمهور، نام مهندس موسوی در بین کاندیداهای احتمالی نخست‌وزیری قرار گرفت. ابتدا علی‌اکبر ولایتی به عنوان نخست‌وزیر به مجلس معرفی شد که با مخالفت مجلس و اعضای برجستة سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی روبرو شد. سپس محمد غرضی برای این سمت پیشنهاد شد که با مخالفت مجدد مجلس، نوبت به میرحسین موسوی رسید که با 115 رای موافق از 202 رای، به عنوان نخست وزیر انتخاب شد. سید محمد خاتمی در 27 مهر 1360 در نطق پیش از دستور خود و در دفاع از نخست‌وزیری میرحسین می‌گوید:

« مهمترین مساله‌ای که امروز مطرح است، ما در آستانه معرفی نخست‌وزیر جدید از سوی رئیس‌جمهور محبوب به مجلس هستیم. بدون شک اگر انقلاب ما انقلاب اسلامی است و اگر توده‌های انبوه مردم به انگیزه اسلام و برای تحقق اسلام قیام کرده‌اند و شهید دادند، شرط اول در زمامدار و بخصوص نخست‌وزیر که نقش بسیار حساسی است، شخصیت اصولی او است و هنگامی که از شخصیت اصولی سخن می‌گویم تنها اصول اعتقادی مطرح نیست، شرط مهم هست ولی امروز جامعه ما در کار سازمان دادن به یک نظام اجتماعی است.

اصول‌گرایی در اینجا از اصولی که موردنظر اسلام اصیل و انقلابیون است برای تحقق نظام اجتماعی نیز مطرح است. یعنی اعتقاد به اسلام فقاهت که بر مبنای آن باید آن نظام استوار بشود. اصول اعتقادی و اصول اجتماعی متخذ از وحی از کانال فقاهت، این شرط اساسی و بنیادین برای هر زمامدار و از جمله نخست‌وزیر است. ولی در این زمینه نگرانی چندانی نداریم به علت اینکه حضور مردم در صحنه و مبارزه بعد از انقلابشان که سبب حذف گرایش‌های انحرافی شد و بخصوص با بودن برادر همیشه در سنگر و مبارز و اندیشمندمان جناب آقای خامنه‌ای تقریبا اطمینان داریم که این شرط در هر کسی که ایشان معرفی به مجلس کنند وجود دارد. گرچه مجلس هم باید دقت کند.

مساله مهم برای مجلس و رسالتی که دارد جنبه‌های ثانوی شخصیت نخست‌وزیر است. امروز جامعه ما نیازمند به یک نخست‌وزیر توانا و در عین حال برخوردار از منطق است. نخست‌وزیری که بتواند تمرکز را در قوه اجرایی ایجاد کند و از نابسامانی و پراکندگی و عدم‌هماهنگی جلوگیری کند. نخست‌وزیری که دارای بینش قوی سیاسی باشد و بتواند مسایل جاری در دنیای امروز را تجزیه و تحلیل کند و نخست‌وزیری که آشنا به مسایل اقتصادی باشد و مسایل حاد اقتصادی را بتواند حل کند و برخوردار از قدرت ابتکار و بینش قوی باشد تا بتواند کابینه‌ای هماهنگ و جهت‌دار را تحویل بدهد و بالاخره نخست‌وزیری که قدرت تمیز اصول‌گرایی را از سلیقه‌گرایی داشته باشد و بتواند با توانایی و قاطعیت و بینش این جامعه را پیش ببرد و قوه اجرایی را شکل بدهد.»

بدین ترتیب دوران 8  سالة نخست وزیری ایشان آغاز می‌شود. در کابینة نخست مهندس موسوی، افرادی مانند علی‌اکبر ولایتی، بهزاد نبوی، ری‌شهری، عسگراولادی، مرتضی نبوی، سلامتی، توکلی و نجفی حضور داشتند. اما زمان آغاز دور دوم نخست‌وزیری او، با چالش‌های بیشتری – به خصوص در مورد تداخل وظایف نخست وزیر و رئیس‌جمهور - همراه بود. کما اینکه اکبر هاشمی رفسنجانی در متنی که در ویژه‌نامة نوروزی شهروند امروز به چاپ رساند، بیان می‌کند که " هنوز هم تلخی‌های آن دوران را در ذائقه آیت‌ا... خامنه‌ای که گاهی بروز دارد، احساس می‌کنم ".  هاشمی مهمترین موارد این اختلافات را تمرکزگرایی، اقتصاد و بعضی از اعضای کابینه می‌شمارد. تاکید امام بر ابقای مهندس موسوی، سرانجام منجر به انتخاب دوباره میرحسین با 161 رای موافق، 73 رای مخالف و 26 رای از 261 شد. هاشمی در خاطرات روز 6 مهرماه 1364 به نامة امام خمینی در این مورد اشاره می‌کند:

« بسم‌ا... ‌الرحمن الرحیم با تشکر از حضرات آقایان، اینجانب چون خود را موظف به اظهار نظر می‌دانم، به آقایانی که نظر خواسته‌اند، از آن جمله جناب حجت‌الاسلام مهدوی و بعضی آقایان دیگر، عرض کردم آقای مهندس موسوی را شخص متدین و متعهد و در وضع بسیار پیچیده کشور، دولت ایشان را موفق می‌دانم؛ و در حال حاضر تغییر آن را صلاح نمی‌دانم. ولی حق انتخاب با جناب آقای رئیس‌ جمهور و مجلس شورای اسلامی محترم است ـ 5 مهر 64 ـ روح‌الله الموسوی الخمینی»

پس از آن، اصطلاح «99 نفر» که به آن 99 نفری که رای تمایل به مهندس موسوی ندادند، اشاره می‌کند، به عنوان نام اطلاقی به افراد مخالف میرحسین موسوی، ماندگار شد. از شناخته شده‌ترین این افراد می‌توان به محمد یزدی، اسدا.. بادامچیان، محمد رضا باهنر، علی‌اکبر ناطق‌نوری، دری‌ نجف‌آبادی، حسن روحانی، سید رضا زواره‌ای و ... اشاره کرد. (لازم به ذکر است که رای مخالف این 99 نفر در برابر نظر ولایت‌فقیه، منجر به بروز بحث‌های زیادی در باب ولایت فقیه شد که پرداختن به آنها خارج از چارچوب این نوشتار است.)‌ تداوم این اختلافات در انتخاب اعضای کابینه نیز ادامه پیدا کرد. امام برای حل این مشکل یک گروه داوری با حضور آیت‌ا... موسوی اردبیلی، حاج احمد آقا (خمینی) و هاشمی رفسنجانی می‌کند. هاشمی در کتاب خاطرات خود و در این باره می‌گوید: " معلوم بود که این ترکیب، همه نظرات رئیس‌جمهور را تامین نمی‌کند." سرانجام کابینة دوم با ورود افرادی چون سید محمد خاتمی، علی‌اکبر محتشمی‌پور، زنگنه و سرحدی‌زاده و نیز خروج افرادی چون توکلی، سلامتی و نجفی تشکیل شد.

پس از رحلت امام و نیز حذف نخست‌وزیری از قانون اساسی، میرحسین موسوی به یکباره از سیاست کناره گرفت و فقط در حد عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی انقلاب فرهنگی و نیز مشاور عالی سید محمد خاتمی به فعالیت کمرنگ سیاسی خود ادامه داد و در عوض، به فعالیت‌های آموزشی، هنری و نیز طراحی معماری مراکز دینی و بناهای یادبود پرداخت. چندی پیش میرحسین پس از 20 سال و در یک مصاحبه با سایت کلمه، پای یک مصاحبه نشست و بخشی از دیدگاه‌های خود و نیز مواردی از مسائل اقتصادی و اجرایی زمان مدیریت خود را برشمرد. دورانی که با محدودیت‌های فراوان مالی، کشتی انقلاب به سلامت از بحران جنگ تحمیلی عبور کرد. اگر چه دیدگاه سیاسی او تا حدی مشخص است، اما در مورد دیدگاه‌های اقتصادی او ابهام زیادی وجود دارد. شاید بتوان دیدگاه اقتصادی میرحسین را در پاسخ به سوال یکی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام که در حاشیة یکی از جلسات آن طرح کرده است، یافت. هنگامی که از او دربارة‌ اصل 44 قانون اساسی پرسیده می‌شود، در پاسخ تصریح می‌کند که اصل 44 را به شرط اجرای اصل 43 قانون اساسی قبول دارد. اصل 43 بر تامین نیازهای اساسی مردم، تامین شرایط و امکانات کار برای همه، رعایت آزادی انتخاب شغل، منع انحصار، احتکار، تبذیر، معاملات حرام، استفاده از علوم و فنون، عدم سلطة بیگانه، افزایش تولیدات کشاورزی و ... تاکید می‌کند. اصل 44 نیز نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران را بر پایة سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامه‌ریزی منظم و صحیح استوار می‌کند.




انتخابات
  • جواب سوال نگارش فارسی در مطلب قبلی را هفته بعد می‌گویم. باشد که تعداد بیشتری به نگارش فارسی بیندیشند!
  • آیت‌الله سجادی به عنوان کاندیدای اصلاح‌طلبان در خبرگان اعلام شد.
  • اطلاعاتم درباره حسن عابدی جعفری بیشتر شد. به او رای می‌دهم. لیست را اصلاح کردم.
  • پیش‌بینی من برای انتخابات تهران این است که ۸ نفر از لیست اصلاح‌طلبان یا انتخاب شده یا به دور دوم می‌روند: انصاری، صدر، جهانگیری، حضرتی، حبیبی، محجوب، جلودارزاده، دعایی. پیش‌بینی شما چیست؟

شرط لازم برای رسیدن به تحلیلی منطبق با واقعیت و سپس تصمیم‌گیری بر اساس آن، داشتن اطلاعات راهنما و معین است. اتخاذ تصمیم شرکت یا عدم شرکت در انتخابات مجلس هشتم و یا تصمیم به مشارکت فعالانه در مقابل مشارکت منفعلانه، مستلزم آگاهی از شرایط انتخابات‌های اخیر است تا درک صحیحی از رفتار انتخاباتی مردمان حاصل آید؛ با این توضیح که این آمار و اطلاعات زمانی می‌توانند موثر واقع شوند که درخدمت یک راهبرد واقع‌گرا قرار گیرند و به تنهایی نمی‌تواند راهنمای شرکت یا عدم شرکت در انتخابات باشد. آنچه در ادامه آمده است، نگاهی به نکات آماری انتخابات‌های گذشته (در تهران) است که هر چند تهی از تحلیل نیست، اما تلاش بر آن بوده است که بار تحلیلی آن بر عهده خواننده گذاشته شود.

۱- مقایسه‌ی انتخابات مجلس ششم و هفتم

انتخابات مجلس هفتم در مقایسه با دوره قبل از آن، شاهد کاهش آرای ماخوذه به میزان ۹۵۹۳۶۵ رای بوده است. بدین شکل که ۱۹۷۱۷۴۸ نفر (معادل ۳۲.۶%) از واجدین شرایط در انتخابات مجلس هفتم شرکت کردند. در نگاه نخست، این کاهش چشمگیر را می‌توان معلول خروج اصلاح‌طلبان از چرخه‌ی انتخابات دانست. اما آمار و ارقام، تاثیر متغیرهای دیگری را نیز گوشزد می‌کنند. برای بررسی تاثیر عدم مشارکت اصلاح‌طلبان، آراء کاندیداهایی که در هر دو انتخابات تایید صلاحیت شده بودند، مقایسه شده است: 
نام کاندیدامجلس ششممجلس هفتمتغییر تعداد رای
رتبهتعداد رایدرصدرتبهتعداد رایدرصد
جمیله کدیور21377745[1]47%35[2]1166505.9%1261095-
مجید انصاری7117353440%33حدود[3] 1900009.5%حدود 980000-
سهیلا جلودارزاده10111973538.2%341737828.8%945953-
محمود دعایی2688998630.4%36746573.4%815329-
الیاس حضرتی2975626625.8%43563632.9%693521-
غلامعلی حداد عادل33حدود 72100024.6%188827645%167276+

   همانطور که مشاهده می‌شود، میزان کاهش آراء کاندیداهای اصلاح‌طلبان، در مواردی بیش از مقدار کاهش کل آرای ماخوذه بوده است. نام مهدی کروبی و رسول منتجب‌نیا که به ترتیب رتبه‌های ۲۵ و ۲۷ انتخابات مجلس ششم بودند، به دلیل انصراف ایشان از ادامه‌ی شمارش آراء در مجلس هفتم، در جدول مقایسه‌ای فوق نیامده است. همچنین مشاهده می‌شود که میزان آرای نفر ۳۳-ام مجلس ششم و نفر اول مجلس هفتم، تفاوت معناداری ندارد؛ با احتساب اعلام نظر شورای نگهبان مبنی به عدم شمارش آرای آقای حداد عادل در برخی از صندوق‌های مجلس ششم، این اختلاف کمتر از مقدار ذکر شده می‌باشد.از منظری دیگر، آرای نفرات برتر دو انتخابات می‌تواند معیار مناسبی برای مقایسه این دو انتخابات باشد: 

مجلس ششم

مجلس هفتم

نفرات برترتعداد آرادرصدنفرات برترتعداد آرادرصد
محمد رضا خاتمی197174861.2%غلامعلی حدادعادل88827645%
جمیله کدیور137774547%احمد توکلی77697939.4%
علیرضا نوری134352045.8%امیر رضا خادم69360335.2%

 آمار فوق متعین این نکته است که علیرغم تک قطبی بودن انتخابات مجلس هفتم، آرای نفرات برتر از لحاظ تعداد رای و نیز درصد از آرای ماخوذه، کاهش قابل توجهی داشته است. این تغییر را می‌توان تعبیر به «شکننده بودن» آرای منتخبین مجلس هفتم کرد. چرا که نگاهی دقیق‌تر به این دو انتخابات نشان می‌دهد که در انتخابات رقابتی ششم، ۳۲ نفر از کاندیداها حائز اکثریت نسبی (۲۵%) آرا شده بودند و این تعداد در مجلس هفتم، 29 نفر بوده است. علاوه بر این، اگر در شهر تهران فقط «۱۱۶۰۰۰» نفر دیگر در انتخابات شرکت می‌کردند (معادل ۱.۹۲% واجدین شرایط) و این تعداد به ۳۰ نفر اول لیست رای نمی‌دادند، تکلیف انتخاب ۱۳ نفر از نمایندگان تهران به دور دوم کشیده می‌شد که در این صورت، ۱۳ نفر از لیست آبادگران به همراه [4]۱۲ نفر از اصلاح‌طلبان به دور دوم راه می‌یافتند. اما در مجلس ششم اگر همین تعداد رای به آرا افزوده شده ولی به افراد بالای جدول تعلق نمی‌گرفت، همچنان ۲۸ نفر حائز اکثریت نسبی باقی می‌ماندند. این تفاوت در درصد آرای نفرات منتخب دو انتخابات نیز دیده می‌شود: ۲۶ نفر ابتدای لیست در دوره‌ی ششم بیش از ۳۰% آرا را کسب کرده بودند که این تعداد برای دوره‌ی هفتم، فقط ۵ نفر بوده است. اما از سوی دیگر، انتخابات مجلس هفتم در مقایسه با مجلس ششم، انتخاباتی «یک طرفه» بوده است. چرا که در دوره ششم، فاصله‌ی نفر ۳۰ و ۳۱ انتخابات، فقط ۷ هزار رای بود، اما در دوره‌ی هفتم این فاصله به بیش از ۲۰۰ هزار رای افزایش یافت.

در کنار اطلاعات آماری ذکر شده، نکات دیگری نیز در انتخابات مجلس هفتم حائز اهمیت بوده که از آن جمله، رتبه‌ی برخی از افراد معروف در آن دوره بوده است. به طوری که محمد علی رامین ۵۳-ام، محمد رضا سرشار (رهگذر) ۹۲-ام، علیرضا علی‌احمدی ۹۴-ام و پروین احمدی‌نژاد حائز رتبه‌ی ۱۲۱-ام شده بودند. وضعیت مشابهی نیز در مجلس ششم مشاهده می‌شود، کما اینکه غلامحسین الهام و محمود احمدی‌نژاد حائز رتبه‌هایی بین ۶۰ تا ۷۰ شده بودند.

۲- بررسی وضعیت کاندیداهای اصلاح‌طلبان در انتخابات جاری

مجموعه‌ی کاندیداهای اصلاح‌طلبان (اعم از ائتلاف و اعتماد ملی) در وضعیتی ضعیف‌تر از انتخابات مجلس هفتم است. کما اینکه در آن انتخابات صلاحیت افرادی چون فاطمه راکعی[5]، جمیله کدیور و محمد رضا عباسی‌فرد بر خلاف این دوره، تایید شده بود. شمار دیگری از کاندیداهای تایید صلاحیت شده‌ی مجلس هفتم مانند محتشمی‌پور و ناصر خالقی که قبل از رای‌گیری انصراف دادند، این دوره حتی کاندیدا نیز نشدند. علاوه بر این، نگاهی به کاندیداهای این دوره‌ی اصلاح‌طلبان نشان می‌دهد که در عوض تشدید حذف کاندیداها، افراد جدید زیادی به این مجموعه اضافه نشده‌اند. صرفاً می‌توان به افزوده شدن اسحاق جهانگیری، نرگس کریمی، محمد صدر و نجفقلی حبیبی اشاره کرد. این کاندیداها نیز در هر دو دوره، در لیست اصلاح‌طلبان قرار داشته‌اند: انصاری، محجوب، جلودارزاده، حضرتی، دعایی، راستگو، اشرفی اصفهانی، درخشنده، منتجب‌نیا. با این اوصاف، عدم شرکت عمده‌ی اصلاح‌طلبان در مجلس هفتم و شرکت ایشان در مجلس هشتم، جای تامل دارد.

۳- رای ۳۰ نفره یا رای حداقلی

به نظرم دوستان طی ۴ سال گذشته، تصمیم خود را برای شرکت یا عدم شرکت در انتخابات این دوره گرفته‌اند و در این چند روز تغییر عمده‌ای درتصمیم‌شان حاصل نمی‌شود. لذا چندان به این موضوع نمی‌پردازم. اما بحث اینکه از بین کاندیداهای موجود به ۳۰ نفر رای بدهم یا اینکه فقط به آنهایی رای بدهم که واقعاً منتخب من هستند (رای حداقلی)، موضوع مهمی است. واقعیت این است که لیست‌ها، تهی از افراد مناسب است. مخصوصاً اینکه در این دوره، 4 کاندیدا، یعنی جلودارزاده، منتجب‌نیا، تقوی نژاد و جواد اطاعت به دلیل پناه بردن به دامان اقتدارگرایان (توبه‌نامه؟) و تخطئه‌ی اصلاح‌طلبان– به نظر من- از شمول اصلاح‌طلبی خارج شده‌اند. اما به سه دلیل زیر، من به ۳۰ نفر رای می‌دهم: (به اختصار می‌گویم. جای بحث بیشتر در کامنت‌ها وجود دارد):

  • حضور افراد منتقد در مجلس منجر به نزدیک شدن میانگین دیدگاه مجلس به نگرش اصلاح‌طلبی می‌شود. از منظر راهبردی، در بلند مدت از خطراتی جلوگیری می‌کند و زمینه‌ی طرح دیدگاه‌های اصلاح‌طلبی را در جامعه بیش از پیش فراهم می‌آورد.
  • معتقدم اصلاح‌طلبان نبایستی لیست کامل می‌دادند. اما حال که چنین کرده‌اند، باید برای کل لیست تلاش کرد؛ چرا که عنوان «ائتلاف اصلاح‌طلبان» مهم‌تر از افراد درون آن است.
  • اصلاح‌طلبی محدود به افراد عمده‌ی این جریان نیست، بلکه یک نگرش است. حضور افرادی ولو مستقل در مجلس که از نزدیک واقعیت‌ها را ببینند، خود به خود منجر به افزایش افراد معتقد به اصلاح‌طلبی می‌شود. باید نشان داد که اگر هم عمده‌ی اصلاح‌طلبان رد صلاحیت می‌شوند، این جریان همچنان می‌تواند یارگیری کند، رشد کند، از نیروهای جدیدی بهره‌مند شود و نفوذ بیشتری در جامعه پیدا می‌کند. همانند شرایطی که برای شهریار مشیری، عماد افروغ، امیر رضا خادم و ربانی شیرازی – نمایندگان اصولگرای مجلس هفتم- به وجود آمد. اشتباه نشود، من این افراد را اصلاح‌طلب نمی‌دانم، بلکه سخنم این است که نزدیک شدن برخی از دیدگاه‌های ایشان به اصلاح‌طلبان قطعاً معلول حضور ایشان در بطن قضایا بوده است. چتر اصلاح‌طلبی را باید آنقدر گستراند که دیگر اقتدارگرایان را گریزی از پذیرش آن نباشد. « ما تمام نمی‌شویم‌ »

به این ترتیب، ۳ سطح کاندیدا تعریف می‌کنم: ۱) آنانی که به احتمال زیاد در انتخابات آزاد نیز متعلَق رای من می‌شدند ۲) اصلاح‌طلبانی که از روی قحط‌الرجال بدانها رای می‌دهم ۳) آنانی که بالاجبار به آنها رای می‌دهم. سطح 3 زمانی مرا متوجه خود کرد که هر چه کردم، نتوانستم ۳۰ نفر را گزینش کنم. واقعاً قحط‌الرجال (و قحط‌النساء!) است. لاجرم مجبور به تعریف ضابطه‌ای شدم: به دلیل تعداد قلیل نمایندگان زن در مجلس ایران (با هر گرایشی)، ترجیح می‌دهم کاندیداهای زن در مجلس افزایش یابند.

کاندیداهایی که بدان‌ها رای می‌دهم، به ترتیب اولویت: (امکان تغییر در این لیست تا پایان هفته وجود دارد) :

سطحنامائتلاف اصلاح‌طلباناعتماد ملی
1سید محمد صدر**
1مجید انصاری**
1اسحاق جهانگیری**
1نجفقلی حبیبی**
1الیاس حضرتی**
1نرگس کریمی* 
    
2وحید محمودی**
2عباسعلی زالی**
2محمد قمی**
2حسن خلیل‌آبادی* 
2فرحناز مینایی‌پور* 
2محمد اشرفی اصفهانی* 
2سید محمود دعایی* 
2حسن عابدی جعفری**
2اسدالله کیان‌ارثی**
2علیرضا رحیمی**
2افشین حبیب‌زاده* 
2سید افضل موسوی* 
2سعید معیدفر* 
2حبیب عجایبی* 
2محمد جمشیدی گوهری* 
    
3بهزاد قره‌یاضی**
3الهه راستگو**
3جواد اطاعت**
3نیره اعظم خوش‌خلق سیما* 
3طیبه گلپایگانی* 
3سهیلا جلودارزاده*
3سید کامل تقوی نژاد**
3اعظم سقطی *
3اختر درخشنده *
 جمع۲۸۱۷
  1.  پیشنهاد می‌کنم به اینها اصلاً رای ندهید: محجوب (یک فرصت طلب)، سلطانی‌فر، عادل آذر، اصغرزاده، طلایی نیک (همگی اعتماد ملی).
  2. ائتلاف ۸ کاندیدا و اعتماد ملی ۲ کاندیدا دارند که فقط در یک لیست حضور دارند.


[1] آرای مجلس ششم بر اساس اعلام وزارت کشور می‌باشد
[2] رتبه‌های مجلس هفتم با احتساب انصراف مهدی کروبی و رسول منتجب‌نیا محاسبه شده است
[3] پس از تایید شکایت آقای انصاری و اصلاح آراء ایشان، آمار دقیق اعلام نشد.
[4] ۱۲ نفر: محجوب، انصاری، جلودارزاده، کدیور، دعایی، راستگو، میرمحمدصادقی، عباسی‌فرد، اشرفی اصفهانی، قاسمی، هاشمی، حضرتی. (با کسر کروبی و منتجب‌نیا)
[5] به نشانة اعتراض انصراف داد